وب نوشتهای عرفانی و ادبی

ادبی ؛ عرفانی و ...

وب نوشتهای عرفانی و ادبی

ادبی ؛ عرفانی و ...

وب نوشتهای عرفانی و ادبی
عابدان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار

نشانی در بلاگفا : http://mrfarzi.blogfa.com

کانال: https://t.me/erfaan_amali
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

نقش استاد و پیر در سیر و سلوک عرفانی

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۰۴ ب.ظ

پیر را بگزین که بی پیر این سفر *** هست بس پر آفت خوف و خطر
آن رهی که بارها تو رفته ای *** بی قلاوز اندر آن آشفته ای
پس رهی را که ندیدستی تو هیچ *** هین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ
گر نباشد سایه او بر تو گول *** بس تو را سرگشته دارد بانگ غول
غولت از راه افکند اندر گزند *** از تو داهی تر در این ره بس بدند
از نُبی بشنو ظلال رهروان *** که چه شان کرد آن بلیس بد روان
صد هزاران ساله راه از جاده دور *** بردشان و کردشان ادبیر و عور
(مولوی، مثنوی)

یکی از چیزهایی که در سیر و سلوک بسیار اهمیت دارد استاد و راهنماست. این نکته را از دوران باستان در تربیت های عرفانی با تأکید یادآور شده اند. انسان پس از آن که آماده سیر و سلوک شد و سایه ای از همت بلند بر سرش افتاد و اراده حرکت کرد، نخستین چیزی که باید در فکر آن باشد، یک راهنما و استاد و پیر است:

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهی
(حافظ)

اهمیت پیر تا آن جاست که اصولاً سیر و سلوک را بدون وجود پیر ممکن نمی دانند:

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم *** که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد!
(حافظ)

بنابراین سالک باید با احتیاط گام بردارد و با دقت انتخاب کند. او باید نخست با اهل این کار نشست و برخاستی داشته باشد و به تدریج تشخیص دهد که چه کسی را برای راهنمایی خویش برگزیند. البته تشخیص اهل معنا هم کار دشواری نیست، اما باید احتیاط کرد.
اکنون ما به سه مسئله درباره استاد و راهنما می پردازیم: یکی ضرورت و لزوم پیر، دوم اوصاف پیر و سوم رابطه سالک با پیر.

ضرورت و لزوم پیر


قائدی باید اندرین مستی *** که بداند بلندی از پستی
نبود نیک نزد بیداران *** راه بی یار و کار بی یاران
سودجویی ره زیان بگذار *** کار خود را به کاردان بگذار
هم دلیلی به دست باید کرد *** در پناهش نشست باید کرد
(اوحدی،جام جم)

کسانی که بدون استاد و راهنما دست به این کار بزنند با شکست مواجه می شوند، یا دست کم دیر به مقصد می رسند. اما در مورد آنان که شکست می خورند باید گفت مشکلات راه آنان را با شکست مواجه می سازد. اگر هم عده ای به طور کامل شکست نخورند بی تردید دیر به مقصد می رسند. این را بسیاری از اهل سلوک تجربه کرده اند که اگر به صورت خودسر و دلخواه به این کار پرداخته اند، در همان مرحله سرگرمی باقی مانده اند و پیشرفتی نکرده اند. ما نمونه های زیادی از این گونه علاقه مندان را در اطراف خودمان و در جامعه مان می بینیم که سال های سال است در حال و هوای عرفان به سر می برند، اما کاری از پیش نبرده اند.
دلیل این درجازدن و از راه ماندن ها همین است که ندانسته اند که چه کار بکنند؟ و چگونه آغاز بکنند؟ و چگونه ادامه بدهند؟ استاد و راهنما در این جا لازم است که انسان بتواند وارد راه بشود و کارش را آغاز بکند. بی راهنما گام برداشتن سرانجامی ندارد و به نتیجه نمی رسد.
و اما این که انتخاب پیر باعث می شود که کار با سرعت انجام بپذیرد این هم یک موضوع روشن است. اگر استاد و راهنما نباشد بسیاری از فرصت های سالک، صرف سرگردانی می شود. اما یک راهنمای خوب می تواند او را راهنمایی کند که فرصت ها را از دست ندهد و بیشترین بهره را از آن فرصت ها ببرد:

گر تو بنشینی به تنهایی بسی *** ره بنتوانی بریدن بی کسی
پیر باید راه را تنها مرو *** از سر عمیا در این دریا مرو
(مولوی، مثنوی)

چشم بسته، به راه افتادن فرصت ها را از دست انسان می گیرد و مقدار قابل توجهی از وقت او را هدر می دهد.
و اما این که دیر به مقصد می رسد به خاطر آن است که فرصت ها را از دست می دهد:

هرکه در ره بی قلاووزی رود *** هر دو روزه راه صد ساله شود
هر که تا زد سوی کعبه بی دلیل *** همچون این سرگشتگان گردد ذلیل!
هرکه گیرد پیشه ای بی اوستا *** ریشخندی شد به شهر و روستا
(مولوی، مثنوی)

بنابراین باید تردید نداشت که در سیر و سلوک، وجود یک راهنما لازم و ضروری است. از دیرباز بزرگان ما گفته اند که ما دوگونه استاد داریم: استاد عام و استاد خاص. استاد عام استاد همگان است و درواقع استاد شریعت است. استاد خاص استاد ویژه هر سالک است که قدم به قدم او را پیش می برد.
استاد عام رهنمود کلی می دهد: درست کار باشید! نماز بخوانید! روزه بگیرید، این ها دستورهای استاد عام اند؛ اما این که چه سان و چگونه رفتار کنید تا تربیت گردید و تحول یابید، کار استاد خاص است.

پیر، مالابد راه آمد تو را *** در همه کاری پناه آمد تو را
چون تو هرگز راه نشناسی ز چاه *** بی عصاکش کی توانی برد راه
(عطار)

در این جا من یک نظر خاص دارم و آن این که در سیر و سلوک به سبک نوافلاطونیان و هندیان، این استاد خاص از اهمیت والایی برخوردار است. اما در سیر و سلوکی که من شخصاً آن را می پسندم و توصیه می کنم، استاد عام می تواند جای استاد خاص را بگیرد، اگرچه باز هم سالک از این که یکی را جلوتر و بالاتر از خود داشته باشد و گاه گاهی در مسائل و مشکلاتی که پیش می آید به او مراجعه کند بی نیاز نمی باشد. در این راه و روش که من پیشنهاد می کنم، استاد عام می تواند مشکل سلوک انسان را حل کند؛ اگرچه چنان که گفتم باز یک انسان آگاه تری اگر در کنار سالک قرار گیرد، به حال او سودمند خواهد بود.
بعد از بحث از ضرورت پیر، باید دو نکته و دو موضوع را نیز توضیح بدهیم: یکی دلیل لزوم و ضرورت استاد و راهنما و دیگری اوصاف راهنما. در پایان نیز اندکی درباره رابطه مرید با راهنما توضیح خواهیم داد. اینک به توضیح این دو سه مطلب می پردازیم:

دلایل لزوم و ضرورت استاد و راهنما

لزوم و ضرورت استاد و راهنما در سیر و سلوک یک مبنای اساسی دارد و آن باطنی بودن طریقت و سیر و سلوک است. چیزی که جنبه ظاهری داشته باشد، ظاهرها به نوعی یکسانند و اگر استثنایی هم باشد آن استثناها نیز یکسانند؛ مثلاً ظاهر انسان به گونه ای است که می تواند شبانه روزی هفده رکعت نماز بخواند و لذا در شریعت استاد خاص لازم نیست. کافی است که به صورت یک دستور همگانی بگویند که مؤمنان نماز بخوانند و اگر احیاناً کسی نتواند این نماز را با تمام شرایطش بخواند، مثلاً توان ایستادن نداشته باشد، چون تمام کسانی که توان ایستادن ندارند تقریباً مشابه اند، می شود باز هم به صورت یک دستور همگانی گفت آن هایی که نمی توانند ایستاده نماز بخوانند نشسته نماز بخوانند. یا اگر مسافر بودند ابلاغ کرد که همه کسانی که در سفراند نمازشان را کوتاه کنند.
اما در طریقت اساس کار تربیت است. تربیت هم مربوط به درون و باطن انسان است. انسان مانند بذری است که باید کاشته شود آبیاری گردد و رشد کند. یا مانند تخم مرغی است که باید پرورش پیدا کند تا جوجه ای از آن بیرون بیاید. یا مانند مریمی است که باید حامله شود و زایمان کند و بچه جدیدی از او به دنیا بیاید.
از این جاست که در تربیت سالکان باید شرایط ویژه تک تک آن ها را در نظر گرفت؛ زیرا حالات روحی افراد متفاوت است و این تحولات در همه آن ها، یکسان اتفاق نمی افتد و لذا نمی شود همه جا دستور یکسان داد؛ مثلاً نمی شود به همه انسان ها گفت که حالت یقظه داشته باشید. اگر کسی حالت یقظه پیدا کرد او شخصاً باید راهنمایی شود. اگر نفر دومی حالت یقظه پیدا کرد آن هم خصوصیات خودش را دارد و باید شخصاً مورد راهنمایی قرار گیرد.
درست است که در عرفان نیز دستورهای کلی می توان داد؛ مثلاً باید ریاضت بکشد یا استاد داشته باشد؛ این ها هم دستورها و قوانین کلی اند اما در مقام اجرا، چون به مسائل درونی انسان ها مربوط اند و هر انسانی ویژگی های خاص خود را دارد و با انسان های دیگر فرق می کند، نمی توان با همه آن ها یکسان رفتار کرد. یک دستور در حق یکی ممکن است درد باشد و در حق یکی درمان. یک رفتار ممکن است برای یکی زهر باشد و برای یکی عسل و شهد.
این اساس نیاز به استاد و راهنماست. استاد و راهنما بر پایه آگاهی از روحیات و حالات درونی سالک، او را راهنمایی می کند که چه کاری بکند.
در مرحله دوم، هر کاری که سالک انجام می دهد و اجرا می کند باید زیر نظر استادش باشد. این استاد و راهنما باید ببیند که برنامه اش را درست اجرا کرده و اگر اجرا کرده، به چه نتیجه ای رسیده است؛ چون نتیجه ها هم در طریقت یک سان نیستند. ممکن است کسی یک رفتاری بکند و به نتیجه ای برسد و دومی به نتیجه بالاتر برسد و سومی به هیچ نتیجه ای نرسد!
آری! در سیر و سلوک، نه عمل ها و برنامه ها می توانند یکسان باشند و نه نتیجه هایی که از برنامه ها به دست می آیند، می توانند یکسان باشند.
بنابراین مرشد در دو مرحله دخالت می کند: یکی در تعیین برنامه مناسب فلان شخص و دیگری در بررسی عملکرد او و نتیجه ای که او از آن برنامه به آن نتیجه رسیده است. مثل شریعت نیست که به همه بگویند نماز مغرب و عشاء را بخوانید و بخوابید. هر کسی که آن سه رکعت و چهار رکعت را خواند دیگر تکلیفش تمام است و می خوابد. این جا اگر به ده نفر بگویند چله بگیرید هرکدام باید برنامه خاص خود را داشته باشند. یکی اصلاً حالتی دارد که اگر چله بگیرد از مسیر خارج می شود. او باید اجرا نکند. آن هایی هم که اجرا می کنند یکی می بینید در روز دوم چله اش به نتایجی می رسد که آن دیگری در پایان چله هم به آن نتیجه ها، نمی رسد.
پس استاد و راهنما هم برنامه مناسب می دهد و هم عملکرد سالک و نتیجه ای که سالک به آن رسیده است مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهد؛ سپس براساس نتیجه خاص هرکسی دستور بعدی آن کس را صادر می کند. و همین طور نتیجه آن دستور بعدی را بررسی می کند و دستور بعدی را صادر می کند، تا آخر ... . این اصل انگیزه و دلیل نیاز سالک به استاد و راهنماست.

اوصاف استاد سیر سلوک


شیخ را علم شرع باید و دین *** حکمتی کان بود درست و متین
خاطری مطمئن و چشمی سیر *** در ادای سخن جسور و دلیر
در ولایت به مسند شاهی *** برنشسته ز روی آگاهی
نه ز رد خسی دلش رنجه *** نز قبول کسی قوی پنجه
روح در عرش و جسم در زندان *** چهره او گشاده لب خندان
دل او از ریا بپرهیزد *** نورش از نور کبریا خیزد
مظهر حق و مظهر تحقیق *** بر خلایق دلش رحیم و شفیق
دیدن و داد او مبارک فال *** خبر و یاد او همایون حال
به چنین پیر دست شاید داد *** که جوان را کند ز بند آزاد
(اوحدی، جام جم)

اساسی ترین صفت استاد آن است که سالک به او باور کند و اعتقاد داشته باشد؛ البته این اعتقاد، گاهی ممکن است خطا باشد و نتیجه ندهد، اما به هر حال آن جایی که باید نتیجه بدهد عقیده داشتن اساس کار است.
چنان که گفتیم استاد هرکسی باید مورد باور و دلپسند او باشد و رفتار و شخصیت وی برای سالک اثرگذار باشد. که گفته اند: اگر حضور و دیدار استادی سودمند و اثرگذار نباشد بیان و گفتارش سودمند نخواهد بود.
از نشانه های دیگر یک استاد کارآمد آن است که دلبستگی او به دنیا کم باشد و عشق او به حق و حقیقت و رهروان راستین این راه بیشتر باشد. در زندگی خود برای کسب جاه و مال نکوشد و در حد امکان اسرار باطن خود را پرده بپوشد. عشق و عرفان را کالای بی مقدار بازار نام و نان قرار ندهد و گرفتار ادعا و خودبزرگ بینی نباشد.
ابیات زیر در اوصاف پیر نکته های خوبی را مطرح می کند. اوصاف پیر را برمی شمارد و سرانجام هشدار می دهد که چنین کسانی کم یافت می شوند:

چون طالب ره شدی به تدبیر *** دریاب نخست، صحبت پیر
پیری نه که در فروع ماند *** پیری که اصول دین بداند
پیری نه که پای بسته باشد *** پیری که ز خویش رسته باشد
پیری نه که همچو سایه پست است *** پیری که ز نور عشق، مست است
پیری نه که بایدش کرامت *** پیری که بیابد استقامت
پیری نه که غایب است و دور است *** پیری که همیشه در حضور است
آن پیر که کشف او عیان است *** تحقیق لقاش، جاودانست
پیری که به اوج قاب قوسین *** بر گوشه چشم اوست، کونین
پیری که چو بر دلت نشیند *** حال ازل و ابد ببیند
شاهنشه دار ملک دین است *** بر گنج عطای حق امین است
خورشید صفت همی دهد نور *** نزدیک همان بود که از دور
بحریست محیط پر جواهر *** آراسته باطنش چو ظاهر
هم علم و عمل در او مصوّر *** هم با نظرش قدم برابر
ملک و ملکوت شاهراهش *** تخت جبروت، تکیه گاهش
این طایفه در جهان غریبند *** در حضرت کبریا نقیبند
جز نام ندیده ای ز عنقا *** افسانه شد این حدیث، حقّا!
طاووس برون پریده از باغ *** زان نعره زنان، همی رود زاغ
یک تن که نشان ره دهد کو؟ *** مردی که ز خویش وارهد کو؟
(میرسید حسین، زادالمسافرین)

باید از این نکته غفلت نکرد که پیدا کردن یک استاد مناسب چندان هم دشوار نیست، اما باید هشیار بود. به قول حافظ مهم آن است که تو درد داشته باشی وگرنه پیدا کردن طبیب جای نگرانی نیست:

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد *** ای خواجه درد نیست و اگرنه طبیب هست
(حافظ)

و به تعبیر مولوی مهم آن است که تو تشنه باشی و اگرنه آب از همه جا می جوشد:

آب کم جو تشنگی آور به دست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست
(مولوی، مثنوی)

پس سالک باید با صداقت در جست و جوی استاد باشد تا پیدا کند اما باید هشیاری و احتیاط را از دست ندهد.

نیست خالی جهان از این پاکان *** چه نشینی به سان غمناکان؟
هست گنجی نهان به هر کنجی *** تو نداری در این میان گنجی؟
راست شو تا به راستان برسی *** خاک شو تا به آستان برسی
مرد چون مستعد راز شود *** آرزوهاش پیش باز شود
در تو چون شد صلاح کار پدید *** کام را در کفت نهند کلید
(اوحدی، جام جم)

یاری انسان از کسانی برمی آید که اولاً: خود این کار را آزموده و این راه را رفته باشند؛ ثانیاً: از طرف باطن جهان و از ناحیه حق و حقیقت به این رسالت مأمور شده باشند. دستگیری انسان ها در حوزه سلوک، کار هرکس و ناکس نیست. عده ای واقعاً به دنبال آب و نان اند و از اسرار و رموز طریقت، ذره ای آگاهی ندارند. کارشان همه دعوی و زبان بازی است! اینان در طول تاریخ عرفان همیشه بوده و خواهند بود. مدعیان دروغینی که برای فریب مردم، به تعبیر حافظ، دام نهاده و در حقه باز کرده اند، گروهی جاه طلبند که منظورشان از درویشی و بر مسند ارشاد نشستن جز به دست انداختن مردم و کسب جاه و مال نیست.

از خدا بویی نه او را نه اثر *** دعوی اش افزون ز شیث و بوالبشر
حرف درویشان بدزدیده بسی *** تا گمان آید که هست او خود کسی
(مولوی، مثنوی)

اینان مدام ابیات عارفانه بر زبان دارند و مطالب بزرگان را تکرار می کنند. اینان همان شیادانی هستند که برای شکار انسان ها در تلاش اند. آنان که تشنه حقیقت اند، باید از خطر افتادن در دام این نااهلان بترسند.

مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد *** که نهاده است به هر گوشه ی وعظی، دامی
(حافظ)

از آن جا که انسان هم یکی از جانداران است، همانند جانداران دیگر دارای نیازهای عادی و همگانی زیستی است. دلیل برآوردن این نیازها به سادگی قابل درک است؛ اما باطن انسان گوهر گران قدری است که از صدف کون و مکان بیرون است. این گوهر را به دست هرکسی نباید داد. پیش از سلوک باید مدت ها گشت، تا صاحب نظری پیدا کرد. در این باره اگر کوتاهی کنیم، معذور نخواهیم بود و هرچه بیشتر تلاش کنیم، نباید از ما ایراد بگیرند.

دوستان عیب من بی دل حیران مکنید *** گوهری دارم و صاحب نظری می جویم
(حافظ)

در درون انسان بذری نهفته است که اگر درست پرورش یابد، انسان با تولد دیگر، در جهانی دیگر حضور می یابد. سلوک، چیزی جز تلاش انسان برای تحقق این تولد نیست. در تعبیر عارفان و مشایخ طریقت، همه انسان ها مانند یک مریم اند که با نفس الهی، حامله عیسایی هستند. راهنما کسی است که دوران این حاملگی و زایمان را زیر نظر می گیرد و در اثر تربیت و تدبیر او، از هریک از انسان ها عیسایی متولد می گردد! این عیسی یک موجود الهی و آسمانی بوده و شایسته وصال معشوق است.
به دلایل یاد شده و نیز به خاطر هزار نکته باریک تر از موی، باید بسیار هوشیار بود. مخصوصاً در این شرایط که عرفان های رنگارنگ از شرق و غرب عالم در دسترس جوانان است. در این جا تنها با ذکر بیتی از حافظ از این بحث می گذریم که این بیت به تنهایی یک دنیا مطلب دارد:

دور است سرِ آب از این بادیه، هشدار *** تا غول بیابان نفریبد به سرابت!
(حافظ)

رابطه سالک با پیر ( مرید و مراد )

رابطه مرید با استاد خود باید در دو جنبه و دو جهت جدی باشد: یکی در به کار بستن رهنمودهایش که هرچه استادش گفت تا حد امکان چون و چرا نکند و به کار ببندد:

تو رعیت باش چون سلطان نِه ای *** خود مران چون مرد کشتی ران نِه ای
چون نِه ای کامل دکان تنها مگیر *** دست خوش می باش تا گردی خمیر
انصتوا را گوش کن خاموش باش *** چون زبان حق نگشتی گوش باش
(مولوی، مثنوی)

تعبیر خودشان است که باید در برابر پیر مثل مرده باشی در دست مرده شور و تعبیری که مولوی در این جا به کار می برد رابطه اسماعیل و ابراهیم است:

همچو اسماعیل پیشش سر بنه *** شاد و خندان پیش تیغش جان بده
تا بماند جانت خندان تا ابد *** همچو جان پاک احمد با احد
(مولوی، مثنوی)

و اما مطلب دومی که باید مرید در آن با مرشد و استاد خودش صادقانه در ارتباط باشد، گزارش درست حالات خویش است. اگر مرید حالات و تجربه های خود را در سیر و سلوک صادقانه با استاد خود در میان نگذارد، به خود آسیب می زند. این مانند این است که یک بیمار به پزشک مراجعه کرده و به هنگام معاینه حال خود را به او راست نگوید؛ مثلاً پزشک از او می پرسد که آیا خوب غذا می خورد؟ او بگوید نه، در حالی که خوب غذا می خورد؛ یا پزشک بپرسد: شب ها تب می کنی؟ او بگوید نه، و پزشک را گمراه بکند. اگر سالک هم در برابر استادش تظاهر کند و حالاتش را راست نگفته و بیش و کم کند، استاد در راهنمایی خود سردرگم می شود.
سالک ممکن است بگوید استاد باید خودش کشف کند که او در چه حالی است؛ اما این طور نیست. استاد علم غیب نمی داند و نباید هم بداند. مرید باید صادقانه حالات خود را گزارش کند. اگرچه اساتید هم از قراین و نشانه ها گاه خودشان تشخیص می دهند که گزارش ایشان درست نیست! زیرا قراین و نشانه ها، نشان می دهند که سالک از چیزهایی دم می زند که آن ها را ندارد. به قول مولوی:
بوی درون بد از دهان طرف می آید، اما او لاف صفای باطن می زند! غافل از آن که بوشناسان و جاسوسانی هستند که می توانند حال واقعی او را تشخیص دهند.

بو شناسانند حاذق در مصاف *** تو به جلدی، های و هم کن کن گزاف
(مولوی، مثنوی)

این یک مسئله است و اما در ارتباط با انتخاب پیر و استاد که آن هم باید با دقت مورد توجه قرار گیرد، به اختصار به چند نکته اشاره می کنم:
از آن جا که قلمرو عرفان همیشه میدان و معرکه مدعیان بوده است، باید در انتخاب استاد، نهایت دقت را به کار برد. آری! این اصل مورد قبول همه اهل سلوک است که عده ای تنها برای شکار مردم و بهره کشی از آنان بر مسند استادی نشسته اند و دکان باز کرده اند! به تعبیر حافظ مرغ زیرک باید از در خانقاه آنان نپرد، چون سراپا دام اند و آماده شکار:

خرقه پوشان گشته اند از بهر زرق و مخرقه *** دین فروشان گشته اند از آرزوی جاه و مال
عالمی زاغ سیاه و نیست یک باز سپید *** یک رمه افراسیاب و نیست پیدا پور زال
(سنایی)

مولوی هم در این باره تذکرهای مکرر و گوناگون دارد و می گوید که از هزاران مدعی یکی درویش واقعی است و این ها جامه های پشمی می پوشند تا گدایی بکنند و مال مردم را بگیرند و ادعاهای دروغین دارند تا جایگاهی در میان مردم پیدا کنند:

لاف شیخی در جهان انداخته *** خویشتن را بایزیدی ساخته
هم ز خود سالک شده، واصل شده *** محفلی وا کرده در دعوی کده
(مولوی، مثنوی)

لاهیجی در این باره چنین می سراید:

از طریق رهروان کی آگه است؟ *** خود نه پیر است او، که شیطان ره است!
آن که هرگز ره نداند ای رفیق *** رهنمایی چون کند اندر طریق؟
اهل بدعت، شیخ سنت کی بود؟ *** ره ندید او، کی تو را رهبر شود؟
لاف فقر اندر جهان انداخته *** رهبر و رهزن ز هم نشناخته
صد فسون و مکر دارد در درون ***مخلص و صادق نماید از برون
رهزنی چون نام خود ره بین کند *** عامیان را در هلاکت افکند
هر که باور کرد آن مکر و دروغ *** ماند از نور ولایت بی فروغ
وای آن طالب که در دامش فتاد! *** هرچه بودش نقد، او بر باد داد!
(لاهیجی، اسرارالشهود)

در این جا نکته ای را یادآور می شوم که بسیار اهمیت دارد و آن این که: این گونه مدعیان دروغین، مریدانی دارند که دانسته و ندانسته برای او تبلیغ می کنند. نباید فریب ساده لوحی ها یا نیرنگ بازی های این گونه مریدان را خورد:

صاحب زرق هم دکان دار است *** هر مریدیش بیست سمسار است
آن یکی گویدت که: شیخ، ولیست *** آن دگر گویدت که: به ز علیست!
این که: یک لحظه خورد و خوابش نیست *** وین که: در خانه نان و آبش نیست
آن که: دیشب به مکه برد نماز *** وین که: تا شام رفت و آمد باز
می فروشند و می خرند او را *** این خران بین که چون خرند او را؟!
این سخن چون به جاست، می گویم *** گرچه تلخ است، راست می گویم
سخن راست گوش باید کرد! *** که گهی تلخ، نوش باید کرد!
(اوحدی، جام جم)
منبع مقاله :
یثربی، سیدیحیی، (1392)، عرفان عملی، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ سوم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی